شعری از خواجوی کرمانی
یاد باد
یاد باد آن شب که در مجلس خروش چنگ بود
مطربانرا عود بر ساز و دف اندر چنگ بود
شاهدان در رقص بودند و حریفان در سماع
وانکه او بر خفتگان گلبانک میزد چنگ بود
دستگیر خستگان جام می گلرنگ شد
مشرب آتش عذاران آب آتش رنگ بود
گوش جانم بر سماع بلبلان صبح خیز
چشم عقلم بر جمال گلرخان شنگ بود
گر چه صیقل میبرد آثار زنگ از آینه
صیقل آئینهٔ جانم می چون زنگ بود
آنزمان کانماه رخشان خورآئین رخ نمود
باغ پر گلچهر گشت و کاخ پر اورنگ بود
برمن بیدل نبخشود و دلم را صید کرد
گوئیان در شهر دلهای پریشان تنگ بود
پیش شیرین قصهٔ فرهاد مسکین کس نگفت
یا دل آن خسرو خوبان خلخ سنگ بود
مطربان از گفتهٔ خواجو سرودی میزدند
لیکن آن گلروی را از نام خواجو ننگ بود
خواجوی کرمانی
+ نوشته شده در یکشنبه سیزدهم بهمن ۱۳۹۲ ساعت 3:51 توسط مرد بارونی و دختر کویر
|
سلام به همه بچه های ایران بخصوص بچه های کرمان این وبلاگ در تاریخ5خرداد91 ساخته شده برای اشنایی بیشتر بچه های کرمان باهم ونقاط مختلف این استان پهناور با جاذبه های خاص