کرمونیاش بخندن

فقط تو ایرانه که هر کی میمیره فردا شبش کل فامیل خوابشو میبینن که توی یه باغ پرگل با یه لباس سفید بوده و گفته من جام خوبه …:|


 

طرف موبایلش انتن نمی داد بهش مسیج دادم :نمی تونم بگیرمت.......

 


جواب داد :به درک !مگه کم خواستگار دارم؟


یکی بیاد به این دانشجوهای ورودی91 بفهمونه اون صندلی ای که جلسه قبل روش نشستن ماله اونا نیست میتونن رو صندلیای دیگه هم بشینن


آخه این چه وعضیه ؟پیراهن پاره مد شد ، شلوار پاره مد شد ، کلاه سوراخ مد شد ، شال پاره مدشد ، پس چرا این جوراب پاره مد نمیشه ؟؟؟


مزخرف ترين سوالهاي فاميلي:

کودکي:مامانتو بيشتر دوست داري يا باباتو؟!


مدرسه:معدلت چند شد؟!


دانشجويي:درست کي تموم ميشه؟


بعد از درس:چرا ازدواج نميکني؟


بعد از ازدواج:چرا بچه دار نميشين؟


بعد از بچه:اين بچه قيافه ش به کي رفته؟.............


کلا ملت ما دوست دارن زندگی دیگرون رو شخم بزنن .

زیر رزو


از همان روزی که میکردم خزو       بوده ام ور کوچه ی تو راگزو

بس کشانیدم تو را روی حیاط        قصه ها گفتم وشت زیر رزو

سر  گریسکو  بازیا  یادم  میا         یادمه پاشور حوض و خز خزو

اسم م از فرط جلفی  فر فرو         اسم  تو  از پر  زبونی  وز وزو

یادت قام کرده بودم کفشت          فاش میدادی و می گفتی دزو

یک  زمانی  امدی  از  در و تو         ور  برت  بود  او لباسو  قرمزو

در جم کفشم  بدزدیدی  دلم         باختم  بازی  ر میسوزم  از  و


                                                                             مهران راد



شرح و معنای واژه های به کار رفته در شعر



خزو: سینه خیز کردن  xezu

راگزو:کسی که از راهی دایما در تردد باشد. راه گز کنان   ragezu

زیر رزو:زیر رزبند. پایه ای که برای درخت انگور میسازند    zir-e-rezu

سرگریسکو بازی:بازی قایم باشک   sar gorisku bazi

پاشور:بخشی از حوض که کم عمق است و مخصوص پا شور pashur

خز خزو:سر خوردن لیز خوردن xaz xezu

جلف:شیطون کودک شلوغ  jelf

قام کردن: قایم کردن پنهان کردن  gham kerdan

فاش دادن:ناسزا گفتن  fash dadan

و تو : داخل  vetu

در جم: به جای در عوض  dar jeme


باسلام

یکی از دوستان عزیز کرمانی از ما خواسته که این کامنتوشون به نمایش بذاریم

 سلام دوست عزیز !

من یک انجمن واسه جوان های کرمانی زدمخوش حال میشم هم خود شخص شما هم کاربرانتون بیایید و به ما بپیوندید البته شما مدیران بلاگ ها درجه های خوبی در سایت دارید به هر حال اگه این خبر انجمن رو هم به صورت یک مطلب در بلاگ خودتون قرار بدید ممنون میشم اول از همه خودتون هم به ما سر بزنید !

یا علی

 

http://kermanforum.ir/

ویک دوست دیگه درباره یک پروژه از ما کمک خواست اگه کسی ازدوستان بتونه کمک کنه لطف کرده

 من میخوام در مورد مجموعه کلاه قاضی و فلامینگو کرمان اطلاعاتی
به دست بیارم برای پروزه دانشگاه
الانم نمیتونم بیام کرمان
میشه کمکم کنید و هرچی اطلاعات و عکس از این دو تا مجموعه توریستی
و تفریحی دارین برام بزارین
خیلی خیلی ممنون میشم

راستی نظرتون چیه این چیتوز موتوری رو هم دعوت کنیم بیاد آخه داره اینجا به مرکز اگاهی وبلاگی تبدیل میشه

واما سوتی لهجه ای دو

یادم میخواستیم با هم اتاقیم بریم بازار لیست گرفتیم چی بخریم

گفتم خوب باشه من یک کیلو خیارسبزه هم میگرم دیدم  زل زده  بهم

میگه چی بگیری

گفتم خوب خیارسبزه

دیدم وا رفت! میگم چته؟ میگه خیار سبزه چیه؟میگم خب خیار سبزه خیارسبزه است دیدم غش کرده

از خنده میگه اخه مگه خیار نارنجی هم داریم ؟

بعدش فهمیدم نه بابا بازم سوتی دادم فقط کرمونیا به خیار میگن خیار سبزه ۲ساعت واسش توضیح دادم خب ما چند نوع دیگه خیار داریم خیار چنبر خیار گرمک (حالا بیا توضیح بده خیار گرمک چیه)

کلا بیخیال خیار شدم

واما چند اصطلاح عامیانه کرمونی

پفتل....................تفاله مثلا پفتل چایی (یعنی تفاله چایی)

کماجون.....................قابلمه بزرگ

چلو صافی ..............صافی برنج(ضرب المثلم داریم چلو صافی به افتابه میگه دو کته)کت هم یعنی سوراخ صافی برنج که خودش اینقد سوراخ داره افتابه رو به خاطر ۲تا سوراخ مسخره میکنه

دندل.........هسته مثلا دندل زرد الو یعنی هسته زرد الو

ور مالیدن ....در جاها ی مختلف معانی مختلف مثلا  یک جا معنی انکار کردن وجایی به معنی بالا زدن میده مثلا پاچه هاشو ورمالیده یعنی بالا زده

یک تبلیغ واسه سوپر مارکتیمون

روز عاشقی و رندی
از همه مشتریایی که با پیشنهادای خوبشون منو در انجام برنامه های بزرگداشت روز حافظ یاری کردن سپاسگزاری میکنم.در حد توان خودم سعی کردم برنامه هایی که شایسته حضرت حافظه انجام بدم.از تمام دوستان همشهری دعوت میکنم روز ۵شنبه با حضور خودشون به رونق برنامه کمک کنن و از هر طریقی که میتونن دوستان خودشون رو در جریان بذارن.

مراحل انتخاب بیت برگزیده هم به این ترتیب بود که من ۹ بیت از دیوان حافظ رو انتخاب کردم و به بخش مسابقه بردم و بعد با نظرخواهی از اطرافیان و دوستان و خانواده بیت نهایی رو انتخاب کردم.

ابیاتی که به بخش مسابقه راه پیدا کردن به شرح زیر بودن:
۱-مشکلي دارم ز دانشمند مجلس بازپرس              توبه فرمايان چرا خود توبه کمتر مي‌کنند
۲-شهر خاليست ز عشاق بود کز طرفي              مردي از خويش برون آيد و کاري بکند؟
۳-از صداي سخن عشق نديدم خوشتر                  يادگاري که در اين گنبد دوار بماند
۴-حديث عشق ز حافظ شنو نه از واعظ                  اگر چه صنعت بسيار در عبارت کرد
۵-هر گه که دل به عشق دهي خوش دمي بود          در کار خير حاجت هيچ استخاره نيست
۶-نااميدم مکن از سابقه لطف ازل               تو پس پرده چه داني که که خوبست و که زشت
۷-من اگر نيکم و گر بد تو برو خود را باش             هر کسي آن درود عاقبت کار که کشت
۸-عيب رندان مکن اي زاهد پاکيزه سرشت       که گناه دگران بر تو نخواهند نوشت
۹-ترسم که صرفه‌اي نبرد روز بازخواست          نان حلال شيخ ز آب حرام ما

اگه گفتید کدوم بیت انتخاب شد؟(مدیونید اگه فک کنید نظر شخصی من تو انتخاب بیت برگزیده دخالت داشته)

اینم آدرسشه

آدرس فروشگاه:
خیابان استقلال-خیابان پروین اعتصامی غربی-نبش کوچه 19-روبروی پوشاک تهران
لطفا پول کافی همراه داشته باشید
خرید نکنید از شیرینی خبری نیست

پاتوق ما نظر نمیدید هیچ این مغازه سوپریمون برید دیگه

زندگی

می خواستم زندگی کنم ، راهم را بستند...

 ستایش کردم ، گفتند خرافات است...

 عاشق شدم ، گفتند دروغ است...

گریستم ، گفتند بهانه است....

خندیدم ، گفتند دیوانه است...

 دنیا را نگه دارید ، می خواهم پیاده شوم .

دكتر شریعتی

من تو را میبینم.... جواَنا فرانسیس

من نمی توانم ... اما می ببینم که تقریبا هر زنی بچه ای بغل کرده یا اطراف او بچه هایی هستند. می بینم هرچند آنها پوششی محجوبانه دارند لیکن هنوز زیباییشان می درخشد . اما این فقط زیبایی بیرونی نیست ، که متوجه آن می شوم.

من چیزی عجیب در درون خود احساس می کنم :

غبطه می خورم...

بقیه در ادامه مطلب...

ادامه نوشته

تصاویر مراسم عروسی سنتی کرمانچ

عروسی کرمانچ با آداب و سنن خاصی در منطقه شمال خراسان برگزار می شود.

تصاویر مراسم عروسی سنتی کرمانچ

خداییش بی معرفتیه که روی پست ها نظر نمیذارین!

ادامه نوشته

جواب سوال اولین مسابقه

دوستای گلم سلام

امیدوارم حال همگی خوب باشه

و سال جدید تحصیلی رو سرشار از انژی آغاز کرده باشید.

واما پاسخ اولین مسابقه پاتوق بچه های گل کرمان

.

ادامه نوشته

اسـرار موفقیـت در زنـدگی


عمر شما از زمانی شروع می شود كه اختیار سرنوشت خویش را در دست می گیرید.

آفتاب به گیاهی حرارت می دهد كه سر از خاك بیرون آورده باشد.

تنها راهی كه به شكست می انجامد، تلاش نكردن است.

دشوارترین قدم، همان قدم اول است.


بقیه در ادامه مطلب...

ادامه نوشته

این حیاط واون حیاط میپاشیم نقل ونبات

بادا بادا مبارک بادا اشالله مبارک باد

کولووووووووووولووووووو

اره عروسی داریم

مرد بارونی رو دومادش کردیم اوووووو

به افتخارش بزن کف قشنگ رو

(اولین تبریک از جانب دختر کویره)

 

سنتهای قدیمی کرمان:


جشن سده
کلیدزنی
الله رمضانی
چهارشنبه سوری
شب یلدا



کلیدزنی:
در شب بیست و هفتم ماه رمضان برگزار می شود. در این رسم همه بیشتر بیوه زنان ، زنان بدون فرزند و دختران دم بخت شرکت می کنند. هر زن حاجتمندی «کمویی» برمی دارد و توی آن یک آیینه و یک سورمه دان و مقداری نبات می گذارد و به در خانه های محله می رود. کلیدزنها آنچنان رویشان را محکم می گیرند که کسی آنان را نمی شناسد. در هر خانه ای که می رسند با کلید چوبی که همراه دارند به کمو یا درخانه می کوبند. زن صاحبخانه با شنیدن صدای تق تق ، در را باز می کند و بدون سوال برای روشنایی و باز شدن گره از کار کلیدزنها به آیینه نگاه می کند و مقداری از نبات داخل کمو را در دهان می گذارد و از سورمه دان به چشمش می کشد. زنان عقیده دارند هر کس از سورمه کلیدزنها به چشمش بکشد شب عید ، حضرت فاطمه به چشم او سورمه می کشند و روشنایی ابدی به او می بخشند. بعد از سورمه کشیدن مقداری خوراکی و پول و اگر فصل انار باشد دانه ای انار در کمو می ریزند. عقیده دارند انار و خوراکیهایی که کلیدزنها جمع می کنند خاصیت بسیار دارد و هر حاجتمندی بخورد حاجتش برآورده می شود. این رسم تا پاسی از شب ادامه دارد.

الله رمضونی (Allah Ramzuni):
از دیگر سرگرمیهای بچه ها و جوانان در شبهای ماه رمضان خواندن اشعار «الله رمضانی» است. این رسم در اکثر شهرها و آبادیهای یزد ، مشهد ، بیرجند ، بجنورد ، تربت جام و بعضی از شهرهای استان فارس و گرگان برگزار می شود. برای اجرای رسم «الله رمضانی» جوانان و بچه های هر محله با تشکیل گروههای پنج تا ده نفره از شب اول ماه رمضان ، بعداز افطار ، به در خانه ها می روند و اضعار «الله رمضانی» می خوانند. هر گروه از میان خود یک استاد و یک انباردار انتخاب می کنند. وظیفه استاد رهبری گروه و وظیفه انباردار جمع آوری هدایاست. هدایا هم یا پول است یا یک خوردنی مثل گردو ، کشمش ، خرما ، بادام ، قیسی هلو و قیسی زردآلو.
جوانان در تمام خانه های محله را می زنند و ترانة «الله رمضونی» می خوانند و فیض می طلبند. آخر سر هم در گوشه ای جمع می شوند و با استفاده از نور مهتاب آنچه بدست آورده اند بین خود تقسیم می کنند و به خانه هایشان بازمی گردند.

نمونه هایی از اشعار الله رمضونی کرمان:

الله ، الله رمضون
شیخ شیده الله عباس خزون
رمضون اومده خوش نومش کنید
گو(گاو) و گوساله بقربونش کنید
گو و گوساله که دستت نرسید
خروس یک ساله قربونش کنید

و اگر خانه ای به بچه ها جوابی نمی داد در این صورت بچه ها با صدای بلند می خوانند:
یا ثوابی یا جوابی یا یک کاسه آبی یا تخم مرغ ، مرغ آبی

وتا آخر ماه رمضان هر افطار در محل این مراسم را که به الله الله رمضونی معروف است انجام می دهند. هنگامی که صاحبخانه به بچه ها چیزی می دهند برای او اشعار خوبی و اگر چیزی ندهند اشعار بدی می خوانند:
تو که خیر دادی با ناز و نیاز
پیش پیغمبر باشی سرفراز
این در خونه رو ور (به) روزه
صاحب این خونه مخمل دوزه
این در خونه که رو ور مشهده
صاحب این خونه داماد نشده


شعری دیگر که خوانده می شود:
بله بله بله بله:سلام کردم که سلامت باشین ،
زیر علم سبز محمد باشین
شیرعلی ، شیر شیرعلی یا صاحب شیران علی
این خونه که رو بر روزه
صاحب خانه که مخمل دوزه
شیرعلی ، شیرشیرعلی یا صاحب شیران علی
ما از آن بالای بالا اومدیم
ما از اون صندوق اعلاء اومدیم
داره می باره دانه دانه
اول آمدیم ز دولتخانه
سلام کردیم که سلامت باشین
زیر علم سبز محمد باشین



جشن سده:
مراسم جشن سده که از سنت های قدیم خاص کرمان است بدین گونه است که پنجاه روز قبل از عید نوروز در محله باغچه بوداغ آباد جشنی از طرف زرتشتیان کرمان ترتیب داده می شود و رسماً از رجال و شخصیت ها دعوت می کنند و با شیرینی و میوه از آنها پذیرایی می نمایند.در اول غروب آفتاب چند تن از موبدان زرتشتی درحالیکه لباس سفید و کلاه سفید دارند ، هر کدام دست به دست هم داده و با خواندن اورادی به گرد توده عظیم بوته های جمع شد که به اصطلاح محلی «درمون» می گویند به طواف مشغول می شوند و پس از چند مرتبه گردش یکی از آنها با لاله روشنی که در دست دارد در مسیر وزش باد بوته ها را آتش می زند و با وزش باد به اندک مدت تمام آن توده عظیم به آتش انبوه تولید می گردد و موبدان هم از آنجا دور می شوند درحالیکه در تمام طول این مراسم موزیک با آهنگهای شاد نواخته می شود و تماشاچیان شعله های عظیم آتش را در پهنه آسمان با لذت فراوان می نگرند ، سپس اندک اندک شعله ها فرو می نشیند و تماشاچیان نیز محوطه باغچه را ترک می کنند ، عده ای بر این عقیده اند که بعد از سده به اصطلاح محلی پناه باد گرم است ، یعنی درجائیکه حافظ و دیواری باشد که مانعی جلو وزش باد باشد و از گزند سوز سرما در امان است ، زارعین می گویند بعد از سده حتی پناه یک پشکل گوسفند هم گرم است و زرتشتیان نیز در این موضوع معترفند و درباره سده و موقع فرارسیدن آن اصطلاحاتی دارند ، که به این ترتیب بیان می کنند: صد سده ، ده گله ، پنجاه به نوروز ، در این روز پختنیهای مخصوص زرتشتیان صورت می گیرد به نام سیرو سدو و سیرگ و یک نانی هم پخته می شود
انگیزه های داستانی مختلفی وجود دارد که چه بسا بیشتر آنها مربوط به یکی از پادشاهان می شوند ، از جمله جمشید و فریدون.

یکی از علل برگزاری این جشن را گفته اند: کیومرث را سد فرزند از اناث ذکور بوده چون به حد رشد و تمیز رسیدند در شب این روز جشن گرفت و همه را کدخدا مرد و فرمود که آتش بسیار برافروختند ، بدان سبب آن را سده می گویند. اما دلیلی دیگر که برای برپایی جشن سده یاد کرده اند منسوب است به فریدون و دوران وی پیکارش با ضحاک از لحاظ یکسان معنی رمز و کتابی که در داستان هوشنگ و حمله مار و افروختن آتش وجود دارد ، مار سیاه رمز تمثیلی اهریمن و زشتی بود که مرگ و نابودی می آفریند و چون در کار حمله برآمد ، آتش اورمزدی بدرخشید و مرگ و بدی را به دور راند.

در هر حال این رسم از دیرباز در کرمان برجا مانده و همه ساله در روز دهم بهمن ماه برگزار می شده و نه تنها زرتشتیان بلکه گروه کثیری از مسلمانان حضور بهم می رسانند و بوسیله جوانان زرتشتی مورد پذیرایی قرار می گیرند.




جشن چهارشنبه سوری:
در شب چهارشنبه آخر سال (آخرین چهارشنبه سال) در بیشتر خانواده ها و دهات اطراف کرمان رسم است در یک خانه دور هم جمع می شوند (مرد و زن ، دختر و پسر) و به شادی می پردازند. در روستاها که دوبیتی هایی حفظ می کنند و در صدر مجلس می نشینند و اول اشعاری در مدح خداوند و پیغمبران و امامها می خوانند و بعد از گرم شدن مجلس روی به نفر اول می نمایند و می گویند نیت کن ، آن شخص در قلب خود چیزی را بنظر می آورد و خواننده بیتی که به زبانش آمد جهت او می خواند بعد نوبت به نفر کناری می رسد و همین طریق تاآخرین نفر که آواز و رقص و با نقل و کشمش و نخودچی و آجیل مخصوص (به مشکل گشا معروف است) از خود پذیرایی می کنند.
در این شب آش باید پخته شود که آش شب چهارشنبه سوری می گویند ، بدین صورت که نخود را می گیرند و قل هو الله می خوانند و فوت می کنند.

شب یلدا:
در شب یلدا که آغاز زمستان و طولانی ترین شب زمستان است ، هر خانواده دور هم جمع شده و به صرف میوه بخصوص هندوانه و آجیل ، نخود ، کشمش ، بادام ، پسته ، فندق ، تخمه و ... می پردازند. قصه گویی ، شاهنامه خوانی و خواندن کتاب حافظ نیز مرسوم می باشد و تا پاسی از شب بیدار می مانند.
معتقدند که در این شب گنج قارون بوسیلة شتر در حرکت است و ممکن است احیاناً ساربان آن قافله با برخورد به یکی از افراد خانواده مقداری از آن گنج را به او بدهند.

من خرابم



 من خرابم ز غم یار خراباتی خویش 

می زند غمزه او ناوک غم بر دل ریش 

حافظ کجاست ؟

به نیت حضرت بانو :

چو گل هردم به بویت جامه در تن

کنم چاک از گریبان تا به دامن

تنت را دید گل گویی که در باغ

چو مستان جامه را بدرید بر تن

من از دست غمت مشکل برم جان

ولی دل را تو آسان بردی از من

چهار ماهگی پاتوق

پاتوق 4 ماهگیت مبارک 


و امروز برف می‌بارد

snow

سرما بیداد می کند . و من یک دانشجوی ساده با پالتویی رنگ رو رفته ، در یکی از بهترین شهرهای اروپا ، دارم تند و تند راه میروم تا به کلاس برسم . نوک بینی ام سرخ شده و اشکی گرم که محصول سوز ژانویه است تمام صورتم را می پیماید و با اب بینی ام مخلوط میشود .دستمالی در یکی از جیب ها پیدا می کنم و اشک و مخلتفاتش را پاک می کنم و خود را به اغوش گرمای کلاس میسپارم

به ادامه مطلب بروید ...

ادامه نوشته

و اما عشق!!!

پرستار ، مرد یونیفرم پوش ارتشی که ظاهری خسته و مضطرب داشت را بالای سر بیماری آورد و به پیرمردی که روی تخت دراز کشیده بود گفت: آقا، پسر شما اینجاست .
پرستار مجبور شد چند بار حرفش را تکرار کند تا بیمار چشمانش را باز کند
پیرمرد به سختی چشمانش را باز کرد و در حالیکه بخاطر حمله قلبی درد میکشید جوان یونیفرم پوشی که کنار چادر اکسیژن ایستاده بود را دید و دستش را بسوی او دراز کرد وسرباز دست زمختش را که در اثر سکته لمس شده بود را در دست گرفت وگرمی محبت را در آن حس کرد
پرستار یک صندلی برایش آورد و سرباز توانست کنار تخت بنشیند تمام طول شب آن سرباز کنار تخت نشسته بود و در حالیکه نور ملایمی به آنها میتابید ، دست پیرمرد را گرفته بود و جملاتی از عشق و استقامت برایش میگفت . پس از مدتی پرستار به او پیشنهاد
کرد که کمی استراحت کند ولی او نپذیرفت
آن سرباز هیچ توجهی به رفت و آمد پرستار ، صداهای شبانه بیمارستان ، آه و ناله بیماران دیگر و صدای مخزن اکسیژن رسانی نداشت و در تمام مدت با آرامش صحبت میکرد و پیرمرد در حال مرگ بدون آنکه چیزی بگوید تنها دست پسرش را در تمام طول شب محکم گرفته بود
در آخر پیرمرد، مرد و سرباز دست بیجان اورا رها کرد و رفت تا به پرستار بگوید. منتظر ماند تا او کارهایش را انجام دهد
وقتی پرستار آمد و دید پیرمرد مرده ، شروع کرد به سرباز تسلیت و دلداری دادن ولی سرباز حرف او را قطع کرد و پرسید : این مرد که بود؟
پرستار با حیرت جواب داد : پدرتون
سرباز گفت : نه اون پدر من نیست ، من تا بحال اورا ندیده بودم
پرستار گفت : پس چرا وقتی من شما را پیش او بردم چیزی نگفتید ؟
سرباز گفت : میدونم اشتباه شده بود ولی اون مرد به پسرش نیاز داشت و پسرش اینجا نبود و وقتی دیدم او آنقدر مریض است که نمیتواند تشخیص دهد من پسرش نیستم و چقدر به وجود من نیاز دارد تصمیم گرفتم بمانم . در هر صورت من امشب آمده بودم اینجا تا آقای ویلیام گری را پیدا کنم. پسر ایشان امروز در عراق کشته شده و من مامور شدم تا این خبر را به ایشان بدهم. راستی اسم این
پیرمرد چه بود؟
پرستار در حالیکه اشک در چشمانش حلقه زده بود گفت: آقای ویلیام گری

دفعه بعد زمانی که کسی به شما نیاز داشت فقط آنجا باشید و بمانید