یک سفارش محبت آمیز...قهوهی مبادا...
این داستان شما را بیشتر از یک فنجان قهوهی در یک روز سرد زمستانی گرم خواهد کرد...
با یکی از دوستانم وارد قهوهخانهای کوچک شدیم و سفارش دادیم...
بسمت میزمان میرفتیم که دو نفر دیگر وارد قهوهخانه شدند...
و سفارش دادند: پنجتا قهوه لطفا... دوتا برای ما و سه تا هم قهوه مبادا... سفارششان را حساب کردند،
و دوتا قهوهشان را برداشتند و رفتند...
از دوستم پرسیدم: ماجرای این قهوههای مبادا چی بود؟
دوستم گفت: اگه کمی صبر کنی بزودی تا چند لحظه دیگه حقیقت رو میفهمی...
بقیه در ادامه مطلب ...
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و نهم فروردین ۱۳۹۲ ساعت 1:24 توسط ارگزاد
|
سلام به همه بچه های ایران بخصوص بچه های کرمان این وبلاگ در تاریخ5خرداد91 ساخته شده برای اشنایی بیشتر بچه های کرمان باهم ونقاط مختلف این استان پهناور با جاذبه های خاص