عشق را تعبیر زیبا کرده اند
در دل و در جان ما جا کرده اند

این سه حرف شاعرانه در دلم
خانه ای آسوده پیدا کرده اند

شور شیداییست در رگهای ما
خون ما در جام مینا کرده اند

آتشی از آذرستان چیده اند
محشری سوزنده بر پا کرده اند

قاصرم از آنکه توصیفش کنم
خود ببین آنچه که با ما کرده اند

قصد آنها جان سرخوش بوده که
ناز در آن چشم شهلا کرده اند

مرده را جان می دهد ، اعجاز نیست ؟
یک نظر کار مسیحا کرده اند ؟

چه بسا عشاق و گمنام و صبور
گریه ها در قلب شب ها کرده اند
(سرخوش پارسا)